داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
خواهرم ای دختر ایران زمین (شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩
 

خواهرم ای دختر ایران زمین


در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن


زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز


یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد


خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی


خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین


خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟


خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن


در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو





پاسخ:


ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت


خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن


چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید


زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو


از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو


هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به طای دسته دار


همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو


جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور


من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله


میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس


زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری


طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد