داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر طنز اهل دانشگاهم
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده پولی

سر سوزن هوشی.

 

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

هم چو من مشروط

 

و اتاقی که در این نزدیکی است

پشت آن کوه بلند.

 

اهل دانشگاهم

پیشه ام گپ زدن است

 

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف

می سپارم به شما

تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانیست

دلتان زنده شود

 

چه خیالی، چه خیالی

خوب می دانم گپ زدن بیهودست

دانشم کم عمق است

خر زدن بیهودست.

 

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مُهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است.

 

درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خوابند.

 

اوستاد از من پرسید

چند نمره می خواهی از من؟

من از او پرسیدم

دل خوش سیری چند؟

 

خوب یادم هست

مدرسه محفل آزادی بود.

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

درس بی رنجش می خواندم.

نمره بی خواهش می آوردم.

تا معلم جوک می گفت همه غش می کردیم

و کلاسم زیبا بود و معلم حوصله داشت.

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.

 

کم کمک دور شدم از آنجا

بار خود را بستم.

عاقبت رفتم دانشگاه

به محیط خس آموزش

 

و به دانشکده علم سرایت کردم

رفتم از پله دانشکده بالا

بارها افتادم.

 

چیزها دیدم در دانشگاه

من گدایی دیدم در آخر ترم

در به در می گشت

یک نمره قبولی می خواست

 

من کسی را دیدم

از داشتن یک نمره ده

دم در پشتک می زد

در دانشگاه اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.

اتوبوسی دیدم که کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!

 

دیدم

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مُخ

حذف یک واحد به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم،

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر ترم

همه جا را دیدم.

 

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو.

کارت من گمشده است.

من به مشروط شدن نزدیکم

آشنا هستم با سرنوشت همه ی همسفران

نبضشان را می گیرم

 

هذیانهاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره بیست

 

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

 

 

من در این دانشگاه چقدر مضطربم

من به یک نمره ناقابل ده خشنودم

و به یک مدرک قناعت دارم.

 

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.

و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

 

من در این دانشگاه

در سراشیب کسالت هستم

 

خوب می دانم استاد

کی کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست

 

سایت و رایانه آن مال من است

هر کجا هستم باشم

تریا، نقلیه، دانشکده از آن من است

 

چه اهمیت دارد، گاه اگر می روید خار بی نظمی ها

رختها را بکنیم

پی ورزش برویم

توپ در یک قدمی است

 

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!

 

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

 

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

 

و نترسیم از حذف

و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

 

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

 

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود

اگر بود چرا یخ زده بود

 

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها