داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
آبگوشت
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧
 

با امـروز چند روزه که یخچال من بی گوشته
وای جونم وای عمرم
دل صاحاب مرده ی من ،تو حسرتِ آبگوشته
وای جونم وای عمرم

 هر روز میرم سر می زنم ،قصابــی و در می زنم
اما با این گوشت گرون ،میشه خرید جز استخون؟

 من همان روز که نرخش بالا رفت دانستم
وای جونم وای عمرم
که عنان دل آبگوشتی خــــــــــود را بستم
وای جونم وای عمرم

 آنچه رخسار مــــــرا ، زرد نمودست اینست
وای جونم وای عمرم
آنچه مشروطم کند، باز هم این ترم اینست
وای جونم وای عمرم

 بعد از این دست من آیا که رسد بر گوشتت؟
وای جونم وای عمرم
خاصه اکنون که میگن نرخ تو باز بــــــالا رفت
وای جونم وای عمرم

 شاید بازم خواب می بینم
دوبــــــاره کابوس می بینم
یعنی میشه یه روز بیـــــاد
تو بیداری گوشـــــت ببینم
وای جونم وای عمرم