داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر طنز
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧
 

خواهرم از گشت ارشادم نرنج
لا جرم از پند و ارشــــادم نرنج
**

تا به حال بر حال خـود فکر کرده ای ؟
گر نکردی ،این چه کاریست کرده ای
***

اختیار چهره گفتـــــــــی با تو است
یا که کوتاهی ز حسن مانتو است !
***

گفته ای گرمست و در این فصل سال
روسری کوتاه بایــــــــــــد فی المثال !
***

گفته ای طرح های خــــــــــوب پیدا نشد
یا لباسی بهتر از این تنگ ها پیدا نشد !
***

گفته ای خیاط خــــــــــــــــوب اینجا نبود
آنکه اندازه کند این رخت ها اینجا نبود !
***

گفته ای ما نیز ، اصلاح مصـــرف مـی کنیم
از چنین رو پارچه های البسه کم می کنیم
***

هفت ، هشت ، ده سانت قد این شلوارها
کم شـــــد و افزوده شـــــــد بر پاشنه ها !
***
 
دیر زمانیست مانتوها چاک دار شده
آن زمانـــــی کین حجاب بر دار شده
***

گفته ای من تا جوانـم اینچنین باید کنم
تا بیابم همسری و ،بخت خود پیدا کنم
***

دیده گوید گر شما را بر سر کاری نهند
گویی آنجا را به یــــــــــک ویتریـن دهند
***

آرایش و میکاپ کردی محترم
فکــر اغیار را نکردی محترم ؟
***

دیدی ز حیا همش سرم به جان تو پایینه
دلیل این ســر به زیری به جان تو همینه

***
امروزه روز ،بیا یخورده فکــر کن
زودتر بیا فکری به حال خود کن
***

ای خواهرم بیا کمی حیـــــا کن
یه جفت جوراب ارزونم به پا کن
***

می گیـــــــرنت می برنت یـه جایی
اون وقت به بابات تو میگی کجایی؟
***

شاید توقع داری با این جمال
احترام بینی ،تو به حد کمال ؟
***

عاقبتِ ماجرا فکــــر کردی چیست؟
نفع و زیان و ضررش دانی چیست؟
***

واســــه تبرج می دونی که فرصتت زیاده
می دونی دکترا می گن تو مصرفت زیاده
***

می دونی یـا نمیدونی مهم نیست
این که بگی دین ندارم مهم نیست
***

تو کشور عزیز ایران باشی
باید مقید به قوانین باشی
***

چه فرقی داره حرف ها رو کی گفته
تو فکر بکن  ، جاده ی دوستی گفته
***

همه میگن ،برنـــــــده قصه کیست
تو هم بدون مخاطبِ شعرم کیست
***

این همه تو خوب ونازی نازنین
عصمتت ،نسپر به بازی نازنین
***

بیا و این رفتار کج رهــــــــا کن
حجاب بخر بی حجابی رها کن
***

من که میگم شعرهام ادامـــــــــه دارد
مثل همین طرح حجابی که ادامه دارد