داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر طنز و عاطفی
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٦
 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
مدرک دیپلمم اینجاست ولی کار کجاست؟
هر کجایی که من مدرک خود را بردم
پاسخ این بود که یک پارتی پولدار کجاست؟
روز و شب هر چه دویدم پی همسر گفتند
از برای چو تویی همسر و غمخوار کجاست؟
پدر دختره تا دید مرا با فریاد
گفت اوٌل تو بگو درهم و دینار کجاست؟
خانه در جردن و شمران چه داری بچه؟
پست و عنوان و یا حجره و انبار کجاست؟
ست الماس و گلوبند زمرد که به آن
بکند دختر من فخر در انظار کجاست؟
یک عدد بنز مدل 98 دو در
تا کند فیس در آن در بر اغیار کجاست؟
اعتیاد ار که نداری و سلامت هستی
برگی پاکی ژن از دکتر و بهیار کجاست؟
هر چه فریاد زدم حرف مراکس نشنید
که به دادم برسد؟ گوش بدهکار کجاست؟
نیست چون بهر جوان عیب اکنون حمٌالم
توی میدان بکنم باربری، بار کجاست؟
مدرک دیپلم خود را بفروشم به دو پول
ایهالناس بگویید خریدار کجاست؟
******************************************

 
خانم :
به نام خدایی که زن آفرید                حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن               و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی            برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا           شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد              مرا مثل آهوی ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من                رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعد آمد و از روی لطف             مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما                بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود           مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب          شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر                براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید             و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را            مساوی تر از سهم من آفرید
 
                              پاسخ دندان شکن آقا
به ‌نام خداوند مردآفرین                   که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد         چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید         و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد      مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مراخوب ساخت  ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم           تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست      نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز            نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید                  جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد      به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت     و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک           من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود                که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر     و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات      نشسته مداوم تو را در کمین !
 **********************************

دوش? از بازار ?سوی خانه آمد شوی ما

گفت? هیهات از گرانی ?ای خدا ?در کوی ما!

بس که گشتم در پی یک جنس ارزان هر کجا

درد بگرفته ست هم پا ? هم سر زانوی ما!

کاش می خواندیم وردی? میشد ارزان هر چه هست

کاشکی در آن اثر می کرد این جادوی ما!

کاشکی من یک نشانی داشتم از کوی دوست

زانکه او گفته ست: ارزانی بود در کوی ما!

هم گرانی ?هم تورم? هر دو هست از شایعات!

هر که خواهد گوجه ی ارزان ? بیاید سوی ما!

کاش می دانست همچون گوجه های کوی او

سرخ می باشد ز سیلی? صورت ما ?روی ما!

کاش می دانست از بی گوشتی سبزی خوریم!

قاطر مشتی رجب هم? بهترین الگوی ما!

معده ی ما همچو او گردیده چندین قسمتی!

روی هم تغییر کرده شکل و خلق و خوی ما!

ترسم از شبها که بالاتر رود روز دگر

این تورم هم شده با نرخ خود? لولوی ما!

تاکه اسمش بر زبان آید بدون اختیار

سیخ می گردد به روی این تن ما? موی ما!

کاش می شد کله ی دیو گرانی را برید!

ماست هم گر چه نمی برد سر چاقوی ما!