داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
رفت
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٦
 

سر کلاس ادبیات معلم بهم گفت:

 فعل رفتن رو صرف کن

 

گفتم : رفتم ...رفتی ...رفت

 

ساکت می شوم ، می خندم ،

 

 ولی خنده ام تلخ می شود

 

معلم داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

 

و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت

 

رفت و دلم شکست ...غم رو دلم نشست

 

رفت و شادیم مُرد ...

 

شور و نشاط رو از دلم برد

 

رفت ...رفت ...رفت

 

و من می خندم و می گویم :

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

 

کارم از گریه گذشته که به آن می خندم

 

عشق یعنی با غم الفت داشتن

 

        سوختن با درد نسبت داشتن