داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
 

من ساده و بی رنگم
من عاشق دلتنگم
صدبار بزن ، قطع کن ، من عاشق تک زنگم
**********************************************************

شکوفه های صورتی فدای مهربونیات
یه دل که بیشتر ندارم ، اونم فدای خندهات
**********************************************************

اگه خرابی ، خرابتم
اگه مستی ، شرابتم
اگه هستی ، کنارتم
اگه نیستی ، به یادتم
**********************************************************

هنوزم انتظارم انتظار است
هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب می‌بینم به شبها
همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که آید جمعه روزی
و این پایان خوب انتظار است

**********************************************************

مهدی جان!
سئوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم

**********************************************************

از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
گفتم به تو عاشقی مکن، کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!

**********************************************************

اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی
...
آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا ازت می پرسم!

**********************************************************