داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر طنز تقسیم اموال
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱
 



بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید
نه به من برسر گور و کفن آزار دهید


نه پی گورکن و قاری و غسال روید
نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید


به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی
که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید


این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید


وین زبان را که خداوند زبان بازی بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید


کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحویل علی اصغر گچکار دهید


وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه
به فلان سنگتراش ته بازار دهید


کلیه ام را به فلان رند عرق خوار که شده است
ازعرق کلیه او پاک لت و پار دهید


ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز
درجوانی ریه او شده بیمار دهید


جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن دار دهید


چانه ام را به فلان زن که پی وراجی است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید


گر سر سفره خورد فاطمه بی دندان غم
به که دندان مرا نیز به آن یار دهید


 
 
شعر طنز زن متاهل
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٢
 

باز شوهر بی بهانه
با ادایی کودکانه

 

هیکل چون استوانه
میکند غر غر به خانه

 

یادم آید روز اول
گردنش کج, دست و پا شل

 

پیش بابا موش می شد
سرخیش تا گوش می شد

 

دختری افتاده بودم
مهربان و ساده بودم

 

نرم و نازک
شاد و چابک

 

چشمهایم همچو آهو
عطر موهایم چو شب بو

 

می شنیدم از لب او
حرفهایی همچو جادو:

 

من غلام خانه زادت
جان دهم هر دم به یادت

 

گر نیایی خانه ی من
می گریزد روحم از تن

 

بعد از آن گفتار زیبا
خام گشتم من همانجا

 

شد به پا جشن عروسی
کیک و شام و دیده بوسی

 

بعد از آن دیگر ندیدم
هرگز آن اوقات بی غم

 

قسمتم یک مرد جانی
اندکی لوس و روانی

 

بی اراده همچو یابو!
پرخور و مغرور و پر رو

 

بشنو از من جان خواهر
هر که کرد این دوره شوهر

 

خاک بر سر گشت و حیران
شد پشیمان,شد پشیمان, شد پشیمان