داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر طنز مهندس
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٤
 

گرفتم بعد عمری مدرکی چند

و اینجانب شدم حالا مهندس

ندانستم که ریزد از چپ و راست

ز پایین و از آن بالا مهندس

غضنفر گاری اش را هول نمیداد

د یالا هول بده یالا مهندس

تقی هم چونه میزد کنج بازار

نمی ارزه واسم والا مهندس

به مرد قهوه چی میگفت اصغر

دو تا چایی قند پهلو مهندس

شنیدم کودکی میگفت در ده

به مردی با چپق خالو مهندس

ز جنب دکه ای بگذشت مردی

صدا آمد " آب آلبالو مهندس "

خلاصه میخورد خون جماعت

همیشه بدتر از زالو مهندس

شنیدم با تشر میگفت معمار

به آن وردست حمالش مهندس

همین مانده که از فردا بگویند

به گوساله و امثالش مهندس

یهو یاد سکینه کردم ای داد

فدای آن لب و خالش مهندس

شنیدم که عمل کرده دماغش

خبر داری از احوالش مهندس؟!

شنیدم بعد تنظیمات بینی

بهش میگن همه خانوم مهندس

سرت رو درد آوردم من مهندس

سخن از هر دری اومد مهندس

یکی سیگار میخواد اون سمت دکه

برو که مشتری اومد مهندس


 
 
شعر طنز دانشجویی 3
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گمشده است

من به مشروط شدن نزدیکم

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان

نبضشان را می گیرم

هذیان هاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره بیست

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم


 
 
شعر طنز دانشجویی 2 (درس را ول نکنیم)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

  توی خانه انگار ، پدرم بود که گفت : درس را خوب بخوان
    درس را خوب بفهم : بلکه چیزی بشوی، درس را ول نکنیم
    چه کشنده است این درس
    چه خوش است دانشگاه ، سال بالایی ها چه صفایی دارند.
    همه شان سنواتی
    مدتش افزون باد
    من ندیدم همه شان ،بی گمان ، همه بیش از ده ترم است
    که همینجا ماندند
    همگی می دانند که تقلب خوب است
    و میانترم همیشه دو در است
    اصل خانم بابایی ست
    اصل پایان ترم است
    توی برگ کسی ، مسئله حل بشود ، همگی باخبرند
    دمشان گرم بابا!
    سال بالای ها درس را می فهمند
    ول نکردندش ما نیز درس را ول نکنیم.


 
 
شعر طنز دانشجویی 1
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

روزگارم بد نیست
تک ژتونی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن پولی
جزوه ای پر ز زیراکس دوستان
و علومی که در این نزدیکیست
لای این واحدها ، پای آن برگ سفید
توی پروندهء مشروطی و کسر واحد
اهل دانشگاهم
پیشه ام الافیست
گاهگاهی میروم دانشگاه
تا که سیمایم را استاد ببیند به کلاس
بلکه غیبت را حاضر بکند
که ز آموزش من ، جان سالم ببرم
چه خیالی چه خیالی… میدانم
خوب میدانم …
غیبتم بسیار است
حذف درس و کسریم اجباریست
من به مهمانی کسری رفتم
من به پشت اندوه
من به ایوان هراسانی و خواهش رفتم
رفتم از پلهء پاچه خواری بالا
تا به کوی استاد
تا به هوای نمره و استدعا
تا شب حسرت پاس کردن رفتم
نمره های اندک
استاد در آرزوی لحظه ای آرامش
شاگرد در آرزوی نمره ای افزایش
یاد هر درد و غم و بی پولی
تا که شاید دل استاد به رحم بیاید
ای دریغ از یک و نیم نمرهء پر پوچ و بها
من دانشجو ام
شغل من خوش تیپیست
گوشی ام یک نوکیا
عینکم آفتابیست
در خیالم جریان دارد پول ، جریان دارد کٍیف
مد ، از طرز لباسم پیداست
چشم ها را باید شست
پشت لنز باید برد
کار ما نیست شناسایی لنز رنگی
کار ما شاید اینست که در افسون عینک ، چهار چشم باشیم
پشت کافی نت اردو بزنیم
آی دی یک دوست بدوزیم و سر کار برویم چشم بر
عینکی باید داشت




 
 
شعر طنز وایبر و لاین
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۸
 

ز دست "لاین" و "وایبر" هر دو فریاد!


که ما را بد رقم کردند معتاد!


امان از "واتساپ" و "بی تالک" و "تانگو"


"اینستاگرام" که دیگر کرده بیداد..


چنان درگیر دنیای مجازیم


که دنیای حقیقی رفت از یاد


چه شد آن گوشیای ساده ی قبل؟


"اریکسون" ، "موتورلا" روحتان شاد!


ز "نوکیا" و آن "یازده دو صفرش"


گرفته تا به "شصت و شیش، هشتاد"!


چو آمد "اندرویید" و "سیم بی ان" رفت


برفت از دست دیگر، وقته آزاد..


چنان درگیر "استاتوس" و "پستیم"


که در "پیس" و "کپی" گشتیم استاد!


مدیر خانه و شغلم کمم بود!


مدیر این گروهم گشت مازاد!!!!


از آن روزی که گوشی گشت تعویض!


شدم بنده پنیر و همسرم کارد!!


اگر چه صد فرند " اد کرده" مارا


"بلاک" زندگی گشتیم: ای داد ..


خودم دانم نصیحت کار من نیست


"که خرما خورده را منع است ایراد"


تلف کردم همه وقتم به این شعر


"گروپی" تازه آن سو گشت ایجاد


هزاران "پی ام" ناخوانده را من


کنون باید بخوانم: اوه.. مای گاد...!!!