داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
شعر طنز مهندس
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٤
 

گرفتم بعد عمری مدرکی چند

و اینجانب شدم حالا مهندس

ندانستم که ریزد از چپ و راست

ز پایین و از آن بالا مهندس

غضنفر گاری اش را هول نمیداد

د یالا هول بده یالا مهندس

تقی هم چونه میزد کنج بازار

نمی ارزه واسم والا مهندس

به مرد قهوه چی میگفت اصغر

دو تا چایی قند پهلو مهندس

شنیدم کودکی میگفت در ده

به مردی با چپق خالو مهندس

ز جنب دکه ای بگذشت مردی

صدا آمد " آب آلبالو مهندس "

خلاصه میخورد خون جماعت

همیشه بدتر از زالو مهندس

شنیدم با تشر میگفت معمار

به آن وردست حمالش مهندس

همین مانده که از فردا بگویند

به گوساله و امثالش مهندس

یهو یاد سکینه کردم ای داد

فدای آن لب و خالش مهندس

شنیدم که عمل کرده دماغش

خبر داری از احوالش مهندس؟!

شنیدم بعد تنظیمات بینی

بهش میگن همه خانوم مهندس

سرت رو درد آوردم من مهندس

سخن از هر دری اومد مهندس

یکی سیگار میخواد اون سمت دکه

برو که مشتری اومد مهندس


 
 
وصلت ناجور (شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٧
 

وصلت ما از ازل یک وصلت ناجور بود


من که خود راضی به این وصلت نبودم زور بود


درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود


بسکه بودم سر بزیر و در غذا کافور بود


رخت دامادی پدر با زور کرد اندر تنم


گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود


چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود


میوه می خوردیم و کلا سور و ساتم جور بود


این یکی گیسو کمند و وان یکی بینی بلند!


این یکی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود


سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن


اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود


خانواده گرچه یک اصل مهم در زندگی است


انتخاب اولم باباش مرده شور بود


کیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط


هشتصد تا سکه مهر خانم مزبور بود


با خودم گفتم که کی داده...گرفته، بی خیال


حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!


این غزل را توی زندان من سرودم یک نفس


شاهدم ناصر سه کلّه با کَرم وافور بود...


زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود


می گرفتم یک زن دیگر اگر مقدور بود