داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
دخترک(شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام


 
 
الهی نامه(طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

الهی تو بمیری من نمیرم....سر قبرت بیام پارتی بگیرم

الهی سرخک و اریون بگیری.... تب مالت و بلای جون بگیری

 الهی از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه

 الهی حصبه و ام اس بگیری....سر راه بیمارستان بمیری

 الهی کوربشی چشمات نبینه.... بمیری، گم بشی، حقت همینه

 الهی آسم تایپ آ بگیری... هنوز که زنده ای پس کی میمیری؟

الهی شوهر ایدزی بگیری.... بفهمی که داری از ایدز میمیری

 به در بردی از اینها جان به سالم.... الهی دردبی درمون بگیری


 
 
نبرد جومونگ و رستم(شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

 


به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن ((تسو)) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
((بویو)) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش((یوها)) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
((سوسانو)) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت ((پس کو نبرد؟!))
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

 
 
مناجات نامه کامپیوتری(شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را 

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email سایت سرنوشت

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم


 
 
شعر طنز اهل دانشگاهم
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده پولی

سر سوزن هوشی.

 

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

هم چو من مشروط

 

و اتاقی که در این نزدیکی است

پشت آن کوه بلند.

 

اهل دانشگاهم

پیشه ام گپ زدن است

 

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف

می سپارم به شما

تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانیست

دلتان زنده شود

 

چه خیالی، چه خیالی

خوب می دانم گپ زدن بیهودست

دانشم کم عمق است

خر زدن بیهودست.

 

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مُهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است.

 

درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خوابند.

 

اوستاد از من پرسید

چند نمره می خواهی از من؟

من از او پرسیدم

دل خوش سیری چند؟

 

خوب یادم هست

مدرسه محفل آزادی بود.

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

درس بی رنجش می خواندم.

نمره بی خواهش می آوردم.

تا معلم جوک می گفت همه غش می کردیم

و کلاسم زیبا بود و معلم حوصله داشت.

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.

 

کم کمک دور شدم از آنجا

بار خود را بستم.

عاقبت رفتم دانشگاه

به محیط خس آموزش

 

و به دانشکده علم سرایت کردم

رفتم از پله دانشکده بالا

بارها افتادم.

 

چیزها دیدم در دانشگاه

من گدایی دیدم در آخر ترم

در به در می گشت

یک نمره قبولی می خواست

 

من کسی را دیدم

از داشتن یک نمره ده

دم در پشتک می زد

در دانشگاه اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.

اتوبوسی دیدم که کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!

 

دیدم

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مُخ

حذف یک واحد به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم،

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر ترم

همه جا را دیدم.

 

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو.

کارت من گمشده است.

من به مشروط شدن نزدیکم

آشنا هستم با سرنوشت همه ی همسفران

نبضشان را می گیرم

 

هذیانهاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره بیست

 

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

 

 

من در این دانشگاه چقدر مضطربم

من به یک نمره ناقابل ده خشنودم

و به یک مدرک قناعت دارم.

 

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.

و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

 

من در این دانشگاه

در سراشیب کسالت هستم

 

خوب می دانم استاد

کی کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست

 

سایت و رایانه آن مال من است

هر کجا هستم باشم

تریا، نقلیه، دانشکده از آن من است

 

چه اهمیت دارد، گاه اگر می روید خار بی نظمی ها

رختها را بکنیم

پی ورزش برویم

توپ در یک قدمی است

 

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!

 

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

 

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

 

و نترسیم از حذف

و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

 

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

 

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود

اگر بود چرا یخ زده بود

 

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها