داستان شعر طنز عاشقانه

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
 
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦
ض، ص، ق، ث
 
سالها بود تو را میکردم ......همه شب تا به سحرگاه دعا *** یاد داری که به من میدادی ...... درس آزادگی و مهرو وفا *** همه کردند چرا من نکنم ......وصف روی گل زیبای تو را *** تو اگر خم نشوی تو نرود ......قد رعنای تو از این درگاه
 
 
 
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦
و، ا، ی، ج
 
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد .......دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود ......سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد .......ما به او مشتاق بودیم او به ما مشتاق بود
 
 
 
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦
س، م، ک، د
 
دوست نزدیکتر از من به من است .......وین عجبتر که من از وی دورم .....چه کنم با که توان گفت که دوست.......در کنار من و من مهجورم
 
 
 
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦
 
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم .....به دریا بنگرم دریا تو بینم .......به هر جا بنگرم کوه و در و دشت ......نشان از قامت رعنا تو بینم