داستان شعر طنز عاشقانه sms

برترین شعرها ی طنز عاطفی و عاشقانه

 
بنر
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۳٠
 

> مودم پر سرعت همراه 3G

79,000 تومان

> کتاب کسب درآمد خارج از تصور از اینترنت

4,000 تومان

> ثبت سایت شما در بیش از 350 موتور جستجو

15,000 تومان

> گیرنده تلویزیون دیجیتالDVB-T بر روی رایانه و لپ تاپ(ایکس ویژن)

34,000 تومان


 
 
ادرس وبلاگ داستان طنز
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠
 

با سلام خدمت همه دوستان گرامی و بازدید کنندگان عزیز اگر از مطالب این وبلاگ خوشتان امد میتوانید به وبلاگ داستان طنز و عاشقانه بنده هم سری بزنید این وبلاگ به تازگی راه اندازی شده

 

برای ورود اینجا را کلیک کنید


 
 
توجه توجه
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٦
 

با سلام خدمت تمامی دوستان گرامی

از اینکه به وبلاگ بنده سر زدید ممنون هستم

لطفا من را با دادن نظرات خود خوشحال کنید

و اگر صاحب وبلاگ یا وبسایت هستید خوشحال میشوم با شما دوست عزیز تبادل لینک کنم پس دوستان گرامی منو با عنوان شعر طنز عاشقانه لینک کنید و بهم خبر دهید تا در اسرع وقت لینکتان کنم

لطفا دوستان سوال نفرمایید شعرها را خودم نسروده ام و متاسفانه نام شاعر ها را هم نمیدانم که قرار دهم

با تشکر


 
 
خواهرم ای دختر ایران زمین (شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩
 

خواهرم ای دختر ایران زمین


در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن


زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز


یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد


خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی


خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین


خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟


خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن


در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو





پاسخ:


ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت


خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن


چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید


زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو


از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو


هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به طای دسته دار


همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو


جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور


من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله


میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس


زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری


طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد


 
 
دخترک(شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام


 
 
الهی نامه(طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

الهی تو بمیری من نمیرم....سر قبرت بیام پارتی بگیرم

الهی سرخک و اریون بگیری.... تب مالت و بلای جون بگیری

 الهی از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه

 الهی حصبه و ام اس بگیری....سر راه بیمارستان بمیری

 الهی کوربشی چشمات نبینه.... بمیری، گم بشی، حقت همینه

 الهی آسم تایپ آ بگیری... هنوز که زنده ای پس کی میمیری؟

الهی شوهر ایدزی بگیری.... بفهمی که داری از ایدز میمیری

 به در بردی از اینها جان به سالم.... الهی دردبی درمون بگیری


 
 
نبرد جومونگ و رستم(شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

 


به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن ((تسو)) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
((بویو)) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش((یوها)) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
((سوسانو)) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت ((پس کو نبرد؟!))
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

 
 
مناجات نامه کامپیوتری(شعر طنز)
نویسنده : سهیل شریفی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را 

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email سایت سرنوشت

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم


 
 
← صفحه بعد